⁴⁴

⁴⁴
کوک: چرا نگفتی میخوای بیای؟
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم چیزی شده؟
ا/ت: چرا چرا؟
کوک: چرا چی؟ چیشده؟
ا/ت: این دختره چی داره که من ندارم؟
کوک: منظورت چیه؟ این یوریه امروز دیدمش فهمیدم خونه ای نداره گفتم بیاد اینجا چرا گریه میکنی فدات بشم
ا/ت: اینجا هتله؟
کوک: نکنه به چیز دیگه ای فکر میکنی
یوری: جونگکوک این زنه چی میگه؟
ا/ت: بخاطر همین بود که مراسم ازدواج رو یک ماه عقب انداختی و بخاطر همین بود که در های اتاق رو قفل کرده بودی من بدبخت از اینکه چطور تورو سورپرایز کنم هزارتا برنامه ریخته بودم
جونگکوک دستمو گرفت
کوک: عزیزم اروم باش خب یوری تو یه چیزی بگو
یوری: من چهار سال منتظر این بودم که دوباره ببینمت تو به من خیانت کردی
کوک: چی میگی؟ ا/ت نامزد منه
ا/ت: نامزد؟ من چه نامزدی هستم که حتی حلقه هم دست تو نیست
جونگکوک نگاهی به دستش کرد
کوک: ا/ت توضیح میدم
ا/ت: لازم نیست همه چیز رو خودم فهمیدم من برمیگردم همونجایی که بودم
سریع رفتم یونجورو بغل کردم و وسایلمون رو برداشتم و از خونه رفتم

کوک
کوک: ا/ت صبر کن
یوری دستم رو گرفت
کوک: تو دیوونه شدی؟
یوری: دیوونه؟ من فقط یه عاشقم مثل بقیه عاشق ها
کوک: اومدی زندگی من رو خراب کنی
یوری: من نمیزارم بری تا وقتی که برام توضیح ندادی این زن و اون بچه کی هستن و با تو چه نسبتی دارند
یوری در رو قفل کرد
یوری: نمیزارم بری تا وقتی که نگفتی
کوک: من تمام خاطراتمون رو شش ماه پیش پاره کردم و فراموش کردم بهتره که توهم اینکار رو کنی
یوری: جونگکوک چی میگی؟ تو امروز بخاطر اینکه من حلقت رو نبینم دستت نکردی
کوک: وایی من دارم دیوونه میشم یوری کلید بده من
یوری: جونگکوک من عاشقتم
کوک: هرچیزی بین ما بوده تمام شده یادت باشه تو بودی که رفتی و من همه چیز رو تمام کردم
یوری: جونگکوک
کوک: اسم من رو به زبونت نیار میخوام برم دنبال زن و بچم
یوری: من زنتم
کوک: تو هیچ نسبتی با من نداری
یوری: ولی تو عاشق منی
کوک: نیستم من یه تار موی ا/ت هم به تو نمیدم فقط خواستم کمکت منم
یوری: جونگکوک اینکار رو با من نکن من هنوز دوست دارم
کوک: نمیخوام دیگه داشته باشی
یوری: من که یک سال پیش به جوری زنگ زدم گفت که تو با کسی نیستی پس اون بچه بچه ی تو نیست ما میتونیم از اول شروع کنیم یعنی من بهتر از اون زنی که بچه از مرد دیگه ای داره نیستم؟
کوک: معلومه که نیستی حواست باشه چی میگی یونجو بچه ی خونی منه و ما هفته بعد قرار ازدواج داشتیم
یوری: فکر کن زود تصمیم نگیر
کوک: من خیلی فکر کردم خیلی تصمیم رو هم گرفتم انتخاب اول و اخرم ا/ت و دخترم هست
یوری: این حرف اخرته
کوک: اره
یوری: باشه برو
کلید اتاق رو از یوری گرفتم و سریع در رو باز کردم و رفتم سوار ماشین شدم و با سرعت رفتم سمت فرودگاه..

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۵)

⁴⁵یک ساعت بعدخیلی ترافیک بود رسیدم فرودگاه کوک: خانم👩🏼‍✈️: ب...

⁴⁶چند ساعت بعدجی هون: کجا میری؟ کوک: خونه خودمجی هون: خونه خ...

⁴³کوکبرگشتم به بخش کار خودم و تو دفترم نشستم ده دقیقه بعدتق ...

⁴²ا/ت: کاری نکن من نرم کوک: فدات بشم برو خوشبگذره ا/ت: خدافظ...

مافیای عاشق

Love in the dark②①ا/ت: نکنه حرفامون رو شنیدلولی: نه فکر نکنم...

love in the dark②⑥بعد از چند دقیقه رفتم اتاق خودم قلبم داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط