میدونید

میدونید
یه شبایی تو زندگی همه هست
که یه چیزایی مشخص شده
یه دروغایی راستش رو شده
یه آدمایی خوده واقعیشونو نشون دادن
همه ما تو این شبا
نشستیم یه گوشه زل زدیم به دیوار روبه رومون
و اشک نریختیم
از بس بی حس بودیم
حتی نتوستیم زار بزنیم
فقط خیره شدیم و خیره شدیم و خیره شدیم
تا صبح فکر کردیم
که دقیقا چه کار بدی کردیم که باید این تاوانو بدیم
تا صبح غلت زدیم زیر پتو
بغضمون خفمون کرده
هق نزدیم
لال موندیم
زل زدیم به یه گوشه
حس کردیم از طبقه صدم یه ساختمون پرتمون کردن پایین از درد
تا صبح بیدار موندیم و فکر کردیم
دقیقا خدا کجای این دنیای لعنتیه
اونایی که این شبارو داشتید
میخوام بگم بهتون
بمیرم براتون
که انقدر درد کشیدین
دردی که با قرص و هیچ کوفت و زهرمار دیگه ای خوب نمیشه،خوب نمیشه....
دیدگاه ها (۲۱)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

~🐨: اوایل خیلی سعی می‌کردم بین «کیم نامجون» و «رپ مانستر» تف...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

عاشقانه های شبنم

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

پارت ۱۶

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط