معشوقه بودن بلد نیستم

معشوقه بودن بلد نیستم
بلد نیستم بگویم عزیزم
با همه می‌خندم؛
همه را می‌خندانم
به تو که می‌رسم
دست و پایم را گم می‌کنم
زبانم می میرد؛
تمامم می میرد
فقط قلبم می‌تپد
آن هم که حرف زدن بلد نیست !
دیدگاه ها (۱)

↯↯هــــرروزم🔆 شد سیـــگار🚬 سرگرمــے با گیتار🎸 ولـــے باز همو...

‌انقدر مرا سرد ڪردازخودشـ …ازعشقـ …ڪھ حالا بھ جاے……"دلـ بستن...

+آرزوت چی بود؟-اینکه موفق شم!+بهش رسیدی؟- آره بستگی داره چجو...

«نوشتم که غمی نیست، اما قلمم از دروغ گفت خسته شدم. سخت میگذر...

خطاب به خودم:یاد بگیرم که#فروتنی، نشانه‌ی ضعف نیست؛نشانه‌ی ب...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت یـازدهـم عاشق همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط