بمیرم ،

بمیرم ،
با تـــو ،
عشق را باور نمیکنــــــم ،
کجای راه به من رسیدی؟؟
من تـــــمام مسیر را ،
بی آب ،
با تشنگی سر کردم ،
عجیب است !!
تو مرا به چشمه ای که از آن گذشته ای دعوت می کنی؟؟!!
کدام چشمه؟
کدام آب ؟
چشمه ای که تو از آن حرف میزنی ،
همان سراب من است ،
باور نمیکنم ،
من از آن سیراب نمی شوم ،
عطشم را ،
تا آن جرعــــــــه ی واقعی ،
تازه و خشک نگه می دارم ،
چشمه ات ارزانیــت ،
چشمه ات ویران باد .
دیدگاه ها (۶)

هر لایک به نیت یه امین برای براورده شدن ارزوهای دوستان

تو چه داني كه پس هر نگه ساده ي من چه جنوني، چه نيازي، چه غمي...

از 1 تا 20 چقد به این خوشکل میدین ؟

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

تهران را شمر نفرین کرده است!

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

سناریو جونگکوک

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط