بعضی وقتا میدونی نمیشه ؛

بعضی وقتا میدونی نمیشه ؛
ولی دوست داری بشه .
مثلا من الان دوست دارم سرم رو‌ بگیرم رو به آسمون . .
و از ته دل آرزو کنم  فردا صبح ك بیدار شدم تابستون هفتاد و پنج باشه .
من باشم و جعبه‌یِ شانسی ، فرفره و آلاسکا . . جلوی خونه‌یِ مامان بزرگ بشینم تا سر و کله‌یِ بچه ها پیدا شه .
دلم هیجان باز کردن شانسی رو میخواد .
چشمای برق زده‌ای ك منتظره ببینه انگشتر آبپاش بهش میرسه یا موتور پلاستیکی . .
دلم صدای خنده‌ی دسته جمعی بچه‌هایی رو میخواد که فرفره به دست تو کوچه میدوییدن .
دلم مهربونی و اعتمادی رو میخواد که بدون پول با جمله‌ی فردا پولش رو میارم همه‌ی آلاسکا ها و فرفره‌هام تا ظهر تموم میشد .
دلم نفس کشیدن مامان‌بزرگ و بابابزرگ رو‌ میخواد .
که وقتی برگشتم خونه شربت سکنجبین به دست بهم بگن . .
سیاه شدی از بس تو آفتاب موندی .
دلم میخواد بشینم پای برنامه کودک ترسناک ، سمندون ببینم و بخندم .
بعد برم تو حیاط ، یه توپ بردارم و بزنم‌ به در و دیوار . .
بعد پاهام رو بندازم تو حوض .
پشه بند رو وصل کنم و برم بخوابم تا فردا شه . .
تا دوباره از زندگی لذت ببرم .
میبینی من چیز زیادی از زندگی نمیخوام
فقط میخوام حالم خوب باشه . .
همین .
حالا که حرفام رو شنیدی ؛
حالا که دیدی چقدر نیاز دارم به حال خوب . .
میشه از آسمون بهم پیام بدی سفارش شما ثبت شد .
پس منتظرم . .
قرار ما فردا . .
‹ تابستون هفتاد و پنج . .
خونه‌یِ مامان بزرگ💆🏻‍♀️:🖤›🐋"
#عکس ، #قدیم ، #ویسگون ، #عشق ، #متن
دیدگاه ها (۸)

خانومیای گل..اجازه دارم بگویم سلام؟عآممم حرفم زیاد نیست..فقط...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part1نگین: هوووفف...

رمان عشق ممنوع

برده عمارت جئون

دهه هفتادی بودن....

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

رمان تو خود منی

❗️چرا موسیقی حرام است..❗️چرا موسیقی حرام است..قبلا کاملا توض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط