‌وقتی که مستی از سرم می‌رفت

‌وقتی که مستی از سرم می‌رفت
بی اختیار آواز می خواندم
با گریه از تقدیر می گفتم
پابندِ آغوشِ تو می ماندم...

#صنم_نافع

#هنر_عکاسی
دیدگاه ها (۱)

تا میتوانید غافلگیرش کنیددرست در لحظه ای که فکرش را هم نمیکن...

بعد از این از تو دگر هیچ نخواهمنه درودینه پیامینه نشانیره خو...

برایم شعر بفرست حتیشعرهایی که عاشقان دیگرتبرای تو می گویندم...

جهان اگر برپاستهنوزکسیکسی را دوست دارداگرچه دیراگرچه دور...#...

جوونه میگفت : وقتی فصل نوکری تموم میشه ، حوصله‌ی هیچ‌کسی رو ...

وقتی خبر تقدیر پزشکیان از همتی را دیدم با خودم گفتم در دولتی...

خدا را در خود آ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط