سلام سلام «پارت اول» ات ٫ تهیونگ
سلام سلام «پارت اول» ات ٫ تهیونگ تهیونگ رفته بود بیرون و ساعت ۱ شب بود هنوز برنگشته بود و هرچقد بهش زنگ میزدی بر نمیداشت زنگ زدی به جیهوپ و سراغ تهیونگ رو گرفتی ولی گفت که پیش اونا نیست نگرانش بودی نشستی روی مبل و منتظرش بودی که بیاد که خوابت برد روی مبل یکم دیگه حس کردی صدایی میاد چشماتو که باز کردی دیدی تهیونگ با سر وضع خونی جلوت وایساده تهیونگ رو که اونجوری دیدی داد زدی ٫ ات : وایییییییییییی (داااااااااددددد) تهیونگ چی شده چرا بدنت خونیه. تهیونگ : نترس چیزی نیس. نشون دیش رو مبل ولی بدنت داشت میلرزید از نگرانی پیرهنشو با دستت جر دادی دیدی که شکمش خونیه دستتو زدی روی خونش که دیدی چاقو خورده و داره از زخمش خون میاد. حالش واقعا بد بود با گریه بهش گفتی. ٫ ات : تهیونگ چیشده؟؟؟!!! کی این بلا رو سرت اورده؟؟؟ چرا مراقب خودت نیستی ........... پایان پارت اول
- ۶۶
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط