‍ ای پاره پاره حنجر من! دست و پا مزن!

‍ ای پاره پاره حنجر من! دست و پا مزن!

روی مرا به خون گلویت حنا مزن!

لب های خشک تو جگرم را ترک زده

شرمنده ام، دگر سخن آب را مزن!

از خونِ گرمِ حنجرِ پاکِ تو سوختم

با داغ خویش، لرزه به عرش خدا مزن!

ناله زدی و مادر من دایه ات شده

حرفی ز تشنگی، بَرِ خیر النسا مزن!

ای شیره خواره! سنگ، ز داغ تو آب شد

با خنده ات شرر به دل ما سِوی مزن!

ای کاش این سه شعبه بگوید به حرمله

این حلق کوچک است، روی نیزه ها مزن!

🏴 ☑ ️ @akhare_zaman 🏴

⛅ ️ أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج ⛅ ️
دیدگاه ها (۴)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دوازدهم: سقوط در اقیانوسِ تا...

چند اشاره به کر و کورهای روزگار ...از #دختر #سردار ، #زینب #...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسينمويم ز غصه رشته مهتاب شد حسين...

اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط