میدانـــے...

میدانـــے...
یـڪ وقـت هـایـے بـایـد
روے یـڪ تـڪـ ه ڪـاغذ بنویـسـے
تعطیـل اسـت...
و بچـسبـانــے پشـت شیشــ ه ے افڪـارت
بـایـد بــ ه خـودت استراحـت بدهــے
دراز بڪـشــے
دست هـایـت را زیـر سـرت بگـذاری
بـ ه آسمـان خیـره شـوی
و بـی خیـال سـوت بزنـی
در دلـت بخنـدی
بــ ه تمـام افڪـاری کـ ه
پشـت شیشــ ه ے ذهنـت
صـف ڪشـیده انـد...
آن وقـت بـا خـودت بگـویـے
بگـذار منتظـر بماننـد...
دیدگاه ها (۱)

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

پارت نمیدونم چند حاجی شرمندت 😊 همون لحظه سانزو برگشت و بغل گ...

یک وقت‌هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیـل است !و بچسبان...

می دانی ... یک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسی"تـعطیــل ...

می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل استو ب...

یک وقت‌هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیـل است !و بچسبان...

‍ می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل استو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط