تــــُـو میروی امــٰا بِدان

تــــُـو میروی امــٰا بِدان

چیزی عَـــــوَض نمیشود

پــٰای مــٰا تا اَبَد گیر ٱست

ﻣَــنﻮُ تــــُـو شریکـــِــ جُـــــرم

یکـــِــ مُـــــشت خــٰاطرِه ایم
دیدگاه ها (۳)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

*زبان فارسی ما دارد خفه می‌شود! نه با گلوله، نه با سانسور......

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

Part 47کیم‌ویا.ت: ته خیلی با سلیقه ایتهیونگ: تو هم یکی از سل...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

فیک : بین راندها

استاد من ۱

فیک : بین راندها

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط