براے دلبستڹ

براے دلبستڹ
بٱید دڸٿ را بهــــــ دلشــــــــ
گرهــــــ بزنے
یڪے زیر
یڪے رو
مادر بزرڱمــــــــ میگفت
قٲلے دستبافـــــــــ مرڴ ندارد
دیدگاه ها (۱)

به دخترش میگفت : وقتی گره‌های بزرگ بہ کارتون افتاد، از خانوم...

مادر میگفتهرجا تونستیتصمیمآخرو بهخدا واگذار کنی، برنده‌ای✨🫶🏻...

برای اینکه برگردی گره خوردم به دامانش

بچه هاااااا پارت4 رو براتون گذاشتم گوشت بشه به تنتون💀🥲😂دیگه ...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

اوسی شیطان کش/شیون توشیکو/آرت دیجیتال اسم شیون فامیل توشیکو ...

وَ مَن، قلبم رو به خدایی گره زدم؛که تو هیچ شرایطی، پشتم رو خ...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

رمان تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط