دو تا زن و شوهر از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم ی

دو تا زن و شوهر از زندگی خسته شدند و تصمیم گرفتند با هم یکزمان خودکشی کنند. پس به بالای بلندترین آپارتمان رفتند و مرد گفت:من از یک تا سه می شمارم بعد هر دو همراه هم می پریم. زن قبول کرد. مرد شمرد: ١ ٢ ٣ زن پرید اما مرد از سر جایش تکان نخورد و فقط سقوط کردن زنش را تماشا می کرد که یکدفعه زن چترش را باز کرد به سلامتی و آرامی بر زمین نشست. سؤال این است: خائن ترینشان کدامیک بودند؟ مرد یا زنش؟!
دیدگاه ها (۷)

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

🖤 پارت هفدهم | محاصرهچراغ‌ها خاموش شدند.صدای قفل شدن درها تو...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت هــفــدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی نفس هم نمی‌کشید.صدای...

🖤 مافیای منقسمت یازدهم | حقیقتی که نباید می‌فهمیدات تمام روز...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹¹﴿ویو ات﴾وقتی چشم‌هایم را باز کردم، همه...

ادامه¹ + واقعاً که! آدمو می‌دزدین، بعد حتی حاضر نیستین پول ش...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط