در معبد چشمانت من شمع شب افروزم

در معبد چشمانت من شمع شب افروزم

تا لحظه دیدارت می سازم و می سوزم
دیدگاه ها (۲)

بیهوده انتظار تو را دارمدانم دگر تو باز نخواهی گشتهر چند این...

بیا ای بهترین درمان قلبممداوا کن غم پنهان قلبمقسم بر خالق دل...

اعتراف کن عاشقانه های مرا بیشتر دوست داریاخر من برای انها تم...

قبول داری وقتی منتظرشیهر باری که صفحه گوشیت روشن می شه قلبت ...

برایت آغوش میشومو عطر تن داغت راتن پوش عشقم می‌ڪُنمو لحظه لح...

قصه تلخ از عشق

چشمانت را که دیدم،فهمیدم بعضی نگاه‌هابرای دیده‌شدن نیستند؛بر...

هستی و نیستی چو شمع ، پرتویی ازخیالِ توستبا...

༄ུ* شب چشمانت ڪَره می‌زند مهتاب را بر مدار عشق ... و نیلوفر ...

گاهی دلم چنان برای دیدارت تنگ می‌شود که میدانم تنها راهِ رسی...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

جهان در آغوشم بود؛ کاش زمان در سکوتِ آن لحظه از نفس می‌ایستا...

_lهر گاه تورا دیدم گفتم « گر زِ چشمانت بگویم شهر بی پایان شو...

عاقبتــ روزی مـزار سـرد مـن   معبـد دنجـی برایتــ میشـودعکـس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط