دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

چه بگویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد


حافظ
دیدگاه ها (۳)

Attar-050525

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

آدمیزاد است و دلتنگیهایش...هر اندازه هم قلبش سرد باشد و در د...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین به سه نام علامت‌خورده نگاه کرد.«اون ...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

عاشقانه های شبنم

بسم الله الرحمن الرحیم عاشورا پیروزی اندیشه عدم خشونت است:بز...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۸: انفرادیجونگ‌کوک نفس عمیقی کشید، هرچند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط