بلای هجران

بلای هجران

 

هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد؟        
جگــرم، خون  و دلم، خون و سرشکم، خون شد

لب شیــــــرین تو ای می‏زده، فرهادم کرد         
جــــانم از هر دو جهان، رسته شد و مجنون شد

تار و پـــودم به هوا رفت و توانم بگسست       
 تــــــا به تار ســــــر زلف تــــــــو، دلم مفتون شد

 

صلوات
دیدگاه ها (۱)

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

جادویی به نام عشق

هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد جگرم خون و دلم خون و سرشک...

به مجنون گفت روزی عیب جوییکه پیدا کن به از لیلی نکوییکه لیلی...

ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم تو سیه گیسو کردی چون م...

تقدیم به همدمم:🌸🧿🫀ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردمتو پریشا...

به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی که لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط