دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار ؟ 

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار ؟ 

 دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟  

 

تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !    

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟
  

مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود  

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟ 
 

مثل من آواره شو، از چار دیواری درآ ! 

در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟ 
 

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین  

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟ 
  

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن! 

گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟
دیدگاه ها (۱)

.

.

.

.

#تاج_و_طوفانپارت ۸۲: قصر بالاخره آرام شده بودبعد از آن همه ن...

#تاج_و_طوفانپارت ۹۶: شوخی بدسوآ هنوز اخم کرده بود.دست به سین...

نمیبخشمت p.5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط