زن گفت " نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد .

زن گفت " نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد .
باز این گربه های لعنتی پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می داره"
مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت
و گفت " دیگه کارشون تمومه ،
فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری گوشه و کنار خیابون جمع کنه " و کیسه زباله را بیرون برد .
فردا روزنامه ها تیتر زدند :

مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی"
دیدگاه ها (۳)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

درخواستی یکی از خوشگلام

خلاصه لایو امروز تهیونگ در ویورس:🐻🐻 غذا خوردم. با اعضا غذای ...

پارت ۷۸

#ددی_من | قسمت دوم: مدیر جدیدهمهمه و سروصدا توی راهروهای دبی...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

نام:قرارداد نفرت part:²⁵جونگکوک زد زیر خنده.و هر دوتاشون، در...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط