من مدتیست که در سوگِ کسی نشستهام که روزگاری در آینه می
من مدتیست که در سوگِ کسی نشستهام که روزگاری در آینه میدیدم و حالا حتی نامش را به یاد نمیآورم. او همان بود که با هر لبخندی، گمان میکرد جهان به رویش آغوش گشوده است؛ همان که سادگیاش، نه از سرِ جهل، که از شکوهِ «باور کردن» برمیخاست. اما امروز، در پیشگاهِ آینه، غریبهای را میبینم که چشمهایش از غبارِ تجربهها سنگین شده و ردِ پایِ هزاران عبورِ بیفرجام بر پیشانیاش حک گشته است.
ما همگی گورستانهایی متحرکیم؛ حاملِ جنازهی نسخههایی از خودمان که در ایستگاههایِ مختلفِ زندگی جا گذاشتهایم. یکی را در شبی که اولین اعتمادمان فرو ریخت، دفن کردیم؛ دیگری را در روزی که فهمیدیم مهربانی همیشه با مهربانی پاسخ داده نمیشود، به خاک سپردیم. «آن منِ سابق»، زیرِ آوارِ سنگینِ واقعیتها خفه شد؛ زیرِ آوارِ آن لحظاتی که آموختیم برای بقا، باید دیوارهایی بلند به دورِ قلبی کشید که پیشتر، چون دشتی بیحفاظ، گسترده بود.
این تشییع جنازه، نه اشکی دارد و نه فریادی؛ تنها سکوتی ممتد است که در راهروهای روح میپیچد. من برای آن کسی که روزگاری «امید» را لایهلایه در جیبهایش میریخت، سیاه پوشیدهام. حالا، این منِ جدید، بر ویرانههایِ آن سادگیِ از دست رفته ایستاده است؛ محکمتر، اما شاید سردتر؛ بیناتر، اما قطعاً غمگینتر. حقیقتِ تلخ این است: برای آنکه امروز به قامتِ این «تجربه» بایستیم، ناچار شدیم بر مزارِ رویاهایِ بینقصمان قدم بگذاریم.
ما همگی گورستانهایی متحرکیم؛ حاملِ جنازهی نسخههایی از خودمان که در ایستگاههایِ مختلفِ زندگی جا گذاشتهایم. یکی را در شبی که اولین اعتمادمان فرو ریخت، دفن کردیم؛ دیگری را در روزی که فهمیدیم مهربانی همیشه با مهربانی پاسخ داده نمیشود، به خاک سپردیم. «آن منِ سابق»، زیرِ آوارِ سنگینِ واقعیتها خفه شد؛ زیرِ آوارِ آن لحظاتی که آموختیم برای بقا، باید دیوارهایی بلند به دورِ قلبی کشید که پیشتر، چون دشتی بیحفاظ، گسترده بود.
این تشییع جنازه، نه اشکی دارد و نه فریادی؛ تنها سکوتی ممتد است که در راهروهای روح میپیچد. من برای آن کسی که روزگاری «امید» را لایهلایه در جیبهایش میریخت، سیاه پوشیدهام. حالا، این منِ جدید، بر ویرانههایِ آن سادگیِ از دست رفته ایستاده است؛ محکمتر، اما شاید سردتر؛ بیناتر، اما قطعاً غمگینتر. حقیقتِ تلخ این است: برای آنکه امروز به قامتِ این «تجربه» بایستیم، ناچار شدیم بر مزارِ رویاهایِ بینقصمان قدم بگذاریم.
- ۴.۱k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط