ای ماه ترین دلخوشی روی زمینم

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینم
بگذار که چشمان تو را سیر ببینم

بگذار که بر روی لبت شعر بکارم
بگذار که در سایه چشمت بنشینم

ییلاقی چشمان تو یاغی ترمان کرد
جیرانِ من ای دلبر قشلاق نشینم

از روز ازل بسته گیسوی تو بودم
تا بوده چنین بوده و تا هست چنینم...
.
دیدگاه ها (۱)

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم از تمام زمین یک خیابان ...

ببار باران....امشب دراین کوچه ببارمن سفر کرده ای دارمکه یادم...

شام امشب

به من-این از نفس افتاده- خو کنخودت را در درونم جستجو کناگر ن...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط