دستم بوی گل میداد ،مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...اما ه

دستم بوی گل میداد ،مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...اما هیچکس فکر نکرد شاید...گلی کاشته باشم. ( ارنستو چگوارا )
دیدگاه ها (۱)

همه میگن به سلامتی اون دخترایی که برا روز ولنتاین باید یه گو...

از آنان نیستم که در بازی کلاغ پر، رفیق را بال وپر دهموگویم :...

خیلی باحاله. نه؟؟؟﹋o﹋

دهه هفتادیاااااا. رو عشقه

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

پارت ۳۱ارتباط چشمی برقرار کردند، برای چند لحظه. چون ناروتو س...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۹" در آغوش رویای آبی ات " ...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۲رف...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وسوم | شروعی ناخواستهچن...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونینPART: oneویو الیزابت همه چیز از ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط