شبانه لباسم را

شبانه لباسم را
روی پشت بام خانه شما پهن می کردم
کنار پیرهن گلدارت
بعد می آمدم پایین و از دور
به هردوشان خیره می شدم
به بی نوایی شان...
طوری
با ذوق می رقصیدند
که انگار
کمی قبل
وسط خلوت ماشین لباسشویی
تک و تنها
چند دقیقه
هم را در آغوش گرفته اند!!!...
دیدگاه ها (۴)

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

Iove and the moonPart12کوک: اگه ترسیدی می تونی دستم بگیری یو...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐ویو جونگکوکماشین چند دقیقه‌ای بود که تو...

🦢 پارت پانزدهم | حسادتصبح، لیانا طبق معمول آماده‌ی رفتن به م...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط