گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن قدر مات، که یکدم مژه بر هم نزنی
.
.
.
.
مژه برهم نزنم تا که زدستم نرود..
ناز چشم تو،.. به قدر مژه بر هم زدنی
دیدگاه ها (۳)

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

شعر و غزل

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

میبخشی پارت ۳

صدای شلیک

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط