𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟕
ولی اون دختره پیکمی صورتشو لوس کرد
چه چندش..
همه پسرا داشتن به بد*نش نگاه میکردن و اون کثااااافت هم لذ*ت میبرد...
باورم نمیشه بعضی ها چجوری از اینجور چیزها خوششون میاد
حالم ازش بهم میخوره..
معلم دوباره با صدایی که در تذکر بود گفت:
ـ مایا...سریع برو یونیفرمتو بپوش
وقتی میخوای با گرگینه ها بجنگی و همون لحظه گرگینه بپره تو آب سریع میری یه همچین چیزی میپوشی میپری تو آب ؟!
پس بهتره با لباس یونیفرم تمرین کنید...خیلی خب..سریع همتون برین یونیفرمتونو بپوشین!
الان که به حرفش فکر میکنم یکم منطقی حرف میزد..
اون هر*زه لباشو غنچه کرد
اییییییییییییییییییی...
خدااااااا...
منو سوسک کنننننننن...
بعد با انواع عشوه با اون دوستای بی همه چیزش رفتن تا مثل آدممممم یونیفرم بپوشن
معلم منتظر موند تا برگردن..
بعد چند دقیقه برگشتن و مایا رفت دوباره خودشو به اون مرتیکه جذاببببب ما.لید ( دوستان آروم باشید جونگکوک رو میگه )
ایششششششش..
چی میگم با خودم...
همه پسرا شبیه مِیمونَن...
کلاس شروع شد!
معلم به حرف اومد:
ـ خیلی خــــب....گرگینه ها از آب ها خوششون میاد..میخوام دوباره تکرار کنم چون بعضیا اینجا نبودن
ترسناک و معنی دار به مایا نگاه کرد که مایا بیشتر به بازوی عضلانی جونگکوک چسبید ( اقااااااااا بهم بازوی عضلانی بدیننننن😭😭😭😭 )
بعد معلم نگاهشو از مایا گرفت و بین کارآموزا چرخوند:
ـ مخصوصا گرگینه های دیپی که معتاد آب اقیانوس و قسمت بدنی شکم انسان ها هستن ..
در آخه تو چرا در مورد اینا به ما میگی..
صد بار تکرار کردی
اَههههه
یه ساعته معطلمون کردی..
ـ بخاطر همین آب استخر های اینجا عمق خیلی زیادی دارن...و شماها قراره تو همین آبا شنا یاد بگیرین
معلم به یکی از استخر ها اشاره کرد که....
یا خدااااااااا...
کی میتونه توی این آب شنا یاد بگیره
عمقش بالای سیصد متر بود..
عااااااااااا...
کسی که این استخر رو اختراع کرده رو زنده زنده بدید بهممم..
ـ اما چند تا نکته وجود داره..که اگه یاد نگیرین نمیتونین زیر آب با یه گرگینه بجنگین
باید دستاتونو روی شکمتون بزارین تا آسیبی بهش نرسه و همون لحظه به گرگینه تبدیل نشید
و...
حدی که میتونید شکم اون گرگینه رو هدف بگیرید با این میتونین اون گرگینه رو دوباره به انسان تبدیل کنید
زمزمه ای بین کارآموزا پیچید
عجیبه..!
یعنی اگه من شکم مامان بابامو که گرگینه شدن رو پا*ره کنم اونا دوباره انسان میشن؟!
این...
خیلی چیز خوبیه..
ناگهان یکی از کارآموزا دستشونو بلند کردن و اجازه صحبت از معلم خواستن
همون لحظه معلم بهش نگاه کرد و اجازه حرف زدن بهش داد..
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟕
ولی اون دختره پیکمی صورتشو لوس کرد
چه چندش..
همه پسرا داشتن به بد*نش نگاه میکردن و اون کثااااافت هم لذ*ت میبرد...
باورم نمیشه بعضی ها چجوری از اینجور چیزها خوششون میاد
حالم ازش بهم میخوره..
معلم دوباره با صدایی که در تذکر بود گفت:
ـ مایا...سریع برو یونیفرمتو بپوش
وقتی میخوای با گرگینه ها بجنگی و همون لحظه گرگینه بپره تو آب سریع میری یه همچین چیزی میپوشی میپری تو آب ؟!
پس بهتره با لباس یونیفرم تمرین کنید...خیلی خب..سریع همتون برین یونیفرمتونو بپوشین!
الان که به حرفش فکر میکنم یکم منطقی حرف میزد..
اون هر*زه لباشو غنچه کرد
اییییییییییییییییییی...
خدااااااا...
منو سوسک کنننننننن...
بعد با انواع عشوه با اون دوستای بی همه چیزش رفتن تا مثل آدممممم یونیفرم بپوشن
معلم منتظر موند تا برگردن..
بعد چند دقیقه برگشتن و مایا رفت دوباره خودشو به اون مرتیکه جذاببببب ما.لید ( دوستان آروم باشید جونگکوک رو میگه )
ایششششششش..
چی میگم با خودم...
همه پسرا شبیه مِیمونَن...
کلاس شروع شد!
معلم به حرف اومد:
ـ خیلی خــــب....گرگینه ها از آب ها خوششون میاد..میخوام دوباره تکرار کنم چون بعضیا اینجا نبودن
ترسناک و معنی دار به مایا نگاه کرد که مایا بیشتر به بازوی عضلانی جونگکوک چسبید ( اقااااااااا بهم بازوی عضلانی بدیننننن😭😭😭😭 )
بعد معلم نگاهشو از مایا گرفت و بین کارآموزا چرخوند:
ـ مخصوصا گرگینه های دیپی که معتاد آب اقیانوس و قسمت بدنی شکم انسان ها هستن ..
در آخه تو چرا در مورد اینا به ما میگی..
صد بار تکرار کردی
اَههههه
یه ساعته معطلمون کردی..
ـ بخاطر همین آب استخر های اینجا عمق خیلی زیادی دارن...و شماها قراره تو همین آبا شنا یاد بگیرین
معلم به یکی از استخر ها اشاره کرد که....
یا خدااااااااا...
کی میتونه توی این آب شنا یاد بگیره
عمقش بالای سیصد متر بود..
عااااااااااا...
کسی که این استخر رو اختراع کرده رو زنده زنده بدید بهممم..
ـ اما چند تا نکته وجود داره..که اگه یاد نگیرین نمیتونین زیر آب با یه گرگینه بجنگین
باید دستاتونو روی شکمتون بزارین تا آسیبی بهش نرسه و همون لحظه به گرگینه تبدیل نشید
و...
حدی که میتونید شکم اون گرگینه رو هدف بگیرید با این میتونین اون گرگینه رو دوباره به انسان تبدیل کنید
زمزمه ای بین کارآموزا پیچید
عجیبه..!
یعنی اگه من شکم مامان بابامو که گرگینه شدن رو پا*ره کنم اونا دوباره انسان میشن؟!
این...
خیلی چیز خوبیه..
ناگهان یکی از کارآموزا دستشونو بلند کردن و اجازه صحبت از معلم خواستن
همون لحظه معلم بهش نگاه کرد و اجازه حرف زدن بهش داد..
ادامه دارد...
- ۷۴۴
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط