نه صدايش را نازک مى کرد ونه دستانش را اردى ..............

نه صدايش را نازک مى کرد ونه دستانش را اردى .............. از کجابايد به گرگ بودنش شک ميکردم!!!!
دیدگاه ها (۱)

: روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نگشت سالها رفت و دل ساده من سن...

:- ♥♥خیلی قشنگه ♥♥وقتي يكيو@):- دوس داريكسايي كه عكسشو Like ...

.

میخوام دعاهای قشنگ واسه همدیگه کنیم :ﺩﻋﺎ کنیم هیچکس ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮ...

پاسخ قاطع حمید رسایی نماینده ی تهران به سخنان سخنگوی دولت:اگ...

می‌گویند بعضی از آدم‌ها به دنیا می‌آیند تا به تاریکیِ جهان، ...

#داستانک‹‹ حلاج گرگ بودم! ››حلاجی از شهر برای کار حلاجی به د...

معامله p21جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت نشست.بعد نفس عمیقی کشید....

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

Rofile of the wolf...۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط