مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می رسید که به جای بسیار مهمی میرفت.

مردی که کنار جاده ایستاده بود , فریاد زد : کجا می روی ؟
مرد اسب سوار جواب داد :
نمی دانم از اسب بپرس !

این داستان زندگی خیلی از ماست .
ما سوار بر عادتها و باورهای غلطمان می تازیم، بدون اینکه بدانیم به کجا می رویم
دیدگاه ها (۳)

دوستان عزیز کامنت بذارید که بتونم جبران کنم، از لطف همه ممنو...

در دنیای سلطنت

در دنیای سلطنت

« ازدواج به اجبار »Paet 23 ویوی لیانا:پدر لیانا : لیانا نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط