‏‌

‏‌
حیرتیم اما به وحشتها هم اغوشیم ما
همچو شبنم با نسیم صبح همدوشیم ما

بحر هم نتواند از ما کرد رفع تشنگی
جوهریم آب‌ از دم شمشیر می‌نوشیم ما...

بیدل_دهلوی

◍༅࿐ྀུ༅⊰⃟𖠇◍🌸◍⊰⃟.࿐ྀུ༅◍
دیدگاه ها (۳)

گرفتی روی دوش خود سبو راعیان کردی گریبان و گلو راتماشایی است...

من که نمیگم چشمات واسه من باشهیا براش باید یا نباید بیارمولی...

با شعوربخاطر شعورش سکوت میکنهبی شعور،میگه ببین چجوری دهنشو ب...

رسم دنیا درهمین است آنکه آمد رفتنی ستبعدِ رفتن نام نیکت بر ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط