درین بساط، به جز شربت شهادت نیست

درین بساط، به جز شربت شهادت نیست
میی که تلخی مرگ از گلو تواند شست


چون شهادت، دولتی در عالم ایجاد نیست
عاشقان بال هما دانند بر سر تیغ را


کشتۀ تیغ شهادت در دو عالم زنده است
محو آب زندگی، مردن نمی‌‌داند که چیست


گر من از شُکرِ شهادت لب ز حیرت بسته‌ام
می‌کند صائب دهانِ زخم، تحسین تیغ را


نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح
این گشایش که دم تیغ شهادت دارد


اگرچه تیغ شهادت بلند پروازست
ز روی عجز شما گردنی دراز کنید


گلگونه شفق رخ خورشید را بس است
حاجت به شمع نیست مزار شهید را


دامن از خون شفق، صبح قیامت پاک کرد
می تراود از سر خاک شهیدان خون هنوز
#شهدا
#شهدا
دیدگاه ها (۲)

باز از کرب و بلا نغمه لا می آیداین صلا دم به دم از کرببلا می...

که غیر نقص در این انجمن کمالی نیست

جایت ای گُلِ نرگس دَرین خزان خالی‌ست◽️ بیا! که شیشۀ دل‌ها ز ...

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدنکه بس باشد قصاص این گناه ...

خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزدبه سایه آب رخ آفتاب می‌ریزدزب...

نم به دل نگذاشت خونم خنجر قصاب راجذبه من می‌کشد از صلب آهن آ...

یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیستنیست در مصر عزیزی که خریدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط