از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟ گفت: ازحماقت انسان ها ت

از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟ گفت: ازحماقت انسان ها تکه نانی در می آورم. این ها از منی که در امروز خودم مانده ام فردایشان رامیخواهند...!!!
دیدگاه ها (۱)

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

You stepped through my door Where the danger was born Your t...

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم : که برای دسترسی به شرا...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط