《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ ادامه پارت2 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

خ/هان : نه لازم نیست شما زحمت بکشید من صبحانه رو آماده کردم
ویوا : باش پس توی چیدن میز کمکت میکنم
خ/هان : من که هرچی بگم شما بازم کار خودتونو می‌کنید
ویوا تنها با یک لب جوابش رو داد و همراه با خانم هان مشغول چیدن میز شد
.......
برای آخرین بار میز صبحانه رو از نظر گذروند تا چیزی کم کسر نباشه
با صدای کفش های روی سرامیک سالن نگاهش رو از میز گرفت و به جونگکوکی که مثل همیشه با استايل کلاسیک و رسمی اش جذاب شده بود نگاهش کرد کت شلوار رسمي که پوشیده بود فوق‌العاده‌ جذاب و خواستنی اش کرده بود ... بخاطر اینکه جونگکوک متوجه نگاه خیره اش نشه صندلیش رو عقب کشید و روش نشست
جونگکوک هم روی صندلی که ابتدای میز بود نشست و طبق معمول تبلت اش رو برداشت و درحالی که صبحانه اش رو میخورد مشغول چک کردنش بود ... توی سکوت مشغول خوردن صبحانه شون بودن که صدای ناز و اروم ویوا توی سالن پیچید
ویوا : خانم هان میشه قهوه جونگکوک رو بیاری
خانم‌ های بعد از گفتن چشم دوباره به آشپزخونه برگشت و این بار درحالی که با محتویات توی بشقابش بازی می‌کرد خطاب به جونگکوک گفت
ویوا : خانم کیم زنگ زد و گفت امشب برای شام بریم عمارت جئون
جونگکوک محکم چنگالش توی پشقاب گذاشت که صدای بدی تولید کرد
جونگکوک : به چه دلیلی
لحنش کمی عصبی به نظر میرسید ولی این باعث نشد دختر ساکت بشه
ویوا : خوب راستش نمیدونم ... چیزه زیادی نگفتن انگار خواسته پدر بوده
دختر همچنان منتظر نگاهش میکرد ولی جونگکوک لحظه توی فکر فرو رفت و مکث کوتاهی کرد و از روی صندلیش بلند شد و درحالی که کتش رو برمیداشت گفت
جونگکوک : باش بهش بگو میام معلوم نیست باز چه معرکه قراره راه بندازه
جونگکوک رو تا دم در همراهی کرد و بعد از خداحافظی ازش به سالن برگشت و دوباره روی صندلیش نشست ..... ادامه دارد



خوب اینم از داستان جدید من زود قضاوت نکنید چون این شروع داستانه لایک و نظرتون خیلی برام مهمه یادتون نره دوستون دارم
دیدگاه ها (۱۸)

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑سه روز از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین سع...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒ویو اِریاصدای شلیک هنوز توی انبار می‌پ...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت دوم | صدای پشت در چند ثانیه همان‌جا کنا...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p44پرده زیر دستش کمی تکون خورد.صدای خیلی ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

پارت ۱۹۷

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹¹فقط نگاه می‌کرد.نگاهش مستقیم روی من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط