میشناسید؟

میشناسید؟




دیروز آن مرد آمد، آن مرد با اسب آمد، گفت: ضعیفه غذا حاضر اسـت؟ امروز آن مرد آمد، آن مرد با پراید آمد، گفت : عشقـم غذا حاضره؟ فردا آن مرد می آید، آن مرد با پیشبند میاید، میگوید: عجقم غذا چی درسـت کنم؟...!!!
دیدگاه ها (۴)

LESSON

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

باز از کرب و بلا نغمه لا می آیداین صلا دم به دم از کرببلا می...

⚖وکیل من ⚖پارت ۱ — اتهام هوا رو به تاریکی می‌رفت.جنی پشت فرم...

آخرین بحث پارت ۱۵

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

دستت را روی قلبم بگذار... ❤️آرام، درست همان‌جا که نام تو را ...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط