توی آسانسور وایساده بودم یه دختری هم سوار شداول ساکت بود

توی آسانسور وایساده بودم یه دختری هم سوار شداول ساکت بود بعد گفت :چطوری؟ گفتم :الحمدلله یه نگاهی به من کرد و هندزفری شو جابجا کرد! معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه! هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :الحمدلله الحمدلله...
دیدگاه ها (۵)

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

طبقه ۱۲پارت ۳داهی سریعا خودشو به طبقه درست و اتاق نایا میرسو...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆به طبقه‌ی پایین رسیدیم.تهیونگ ...

رمان تهیونگ

عاشقانه های شبنم

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط