(قسمت (5)پارت(1))

(قسمت (5)پارت(1))
چشمام پر از اشک شد سرم رو پایین انداخته بودم ک یهو صدای مردونه ی آرسان رو از پشته شرم شنیدم
+شما خیلی بی جا کردی.... چشمای منشی چهارتا شد
~آقای تهرانی(افرین اگه اسمشو گفته بود جرش میدادم😌) چرا نمیخواین منو قبول کنین اگه با من باشین هیچی براتون کم نمیزارم.... نگران چشمامو به آرسان دوختم دستمو گرفت و اومد جلو
+من هیچی لازم ندارم تنها کسی که قبول دارم و میخامش هم این امگاس ک اینجا میبینی
~مگه من چیم از اون امگا کمتره؟!... وای چقدر اینم پرروه بیشعور(حرف دل منو زدی فرزندم فدات😏)
+اونی ک الان گفتی تمام زندگیه منه اون یه امگای کامله و من حتی یک تار موی اون رو با صدتای تو عوضش نمیکنم... قلبم داشت تند تند میزد حس خیلی خوبی بود خیلی خوشحال بودم
+در زم قبل از اینکه دهنتو باز کنی وسایلت رو جمع کن و از اینجا برو مگه من تورو اخراجت نکردم... منشی با بهت به آرسان خیره چشد چشات دراد ایشالا پررو(دخترم زبون باز کرده😂خب عزیزم اینارو چرا به خودش نمیگی)
~ب. باشه.... نمیدونم چی توی نگاه آرسان دیده بود ک اینقدر ترسید منم تو از عصبانیتش میترسم بهش نگاه نکردم بعد آرسان دست منو گرفت رفتیم بیرون سمت ماشیین و حرکت کردیم سمت خونه اخییش راحت شدیم
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

رمان دخت من

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p11ویو هیونجین یکم زیاد...

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

پارت ۳ویو ات:اتاق سرد بود و بوی نم می‌داد. دیگه از اون سقفِ ...

پارت اول : یه برخورد غیر منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط