دوست داشتنت چمدانیست

دوست داشتنت چمدانیست
در دستانِ بلاتکلیف ترین مسافر
که راهی اش می کنند
بی آنکه بداند کجا
بداند کِی
نه شماره ی پروازی
نه بلیطِ قطاری
او می ماند و چمدان
و تماشایِ هرروزه ی مسافرانی که
با لبخند
با اشک
از هم جدا می شوند
به هم می رسند
و او
نه می داند باید گریه کند
نه می داند باید بخندد
دوست داشتنت چمدانیست
که نه می توانم بازش کنم
نه می توانم رهایش کنم
نه می توانم به مقصدی بروم
شاید باید فراموشی بگیرم
چمدان را جایی جای بگذارم
اولین بلیط را خریداری کنم
و دور شوم
و هرکه از من پرسید
چمدان به همراه ندارید ؟
بگویم
به گمانم در ایستگاه جای گذاشتم
بگویند
می خواهید خبر بدهید پیدایش کنند ؟
بگویم
اگر برایِ من باشد
پیدایم می کند
دوست داشتنت چمدانیست
که با همه ی فراموشی هم باز
به گمانم به پایِ روزی آمدنش
خواهم نشست
من دوست داشتنت را دوست دارم ...!

عادل دانتیسم
دیدگاه ها (۱۹)

انتظارش، انتظارم سیرکردآنکه میخواهد بیاید دیرکردتا به کی درا...

قطره قطره آمدقطره قطره رفتآنچه مانده رد پای عبور است.دیدار م...

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنییا چه کردم که نگه باز به ...

دلتنگم و دیدار تو درمان من استبی رنگ رخت زمانه زندان من استب...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

نمی توانم این آشنایی را فراموش کنم.چرا زندگی انقدرباید سخت ب...

از نوشته های نیک_ (مجبور نیستی بخونی...)چندین ماه از رفتنت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط