باور کن

باور کن
آنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیند
که نمانند
نباشند
نبینند
و تــو اگر تمامی دنیا را هم حتی به پایشان بریزی
آنها تمامی بهانه های دنیا را جمع می کنند
تا از بین آنها بهانه ای پیدا کنند که بروند دور شوند
که نمانند اصلا
پس به دلت بسپار وقتی از خستگی های روزگار پناه بردی به هر کسی
لااقل خوب فکر کن ببین از سر علاقه آمده، یا از سر … !
تا دنیایت پر نشود از دوست داشتن هایِ پر بغض
که دمار از روزگارت درآورد !
آدمها دو جور زخم می خورند، زخم غریبه ها و زخم خودی ها.
زخم غریبه ها حادثه ای زودگذر است، دردی موقت که تسکینش سخت اما ممکن است. کم کم از یاد می بری و راه میفتی و برمی گردی به سرزمین آرامش.
زخم خودی ها اما… آخ! آن که تو را خوب می شناسد، آن که می داند نقطه ضعفت کجاست، و باید کجایت را بشکند که روحت قطع نخاع شود، آن که بلد است طوری درد را به جانت بنشاند که صد چینی بندزن ماهر نتوانند تکه های وجودت را به هم بچسبانند، آن که همیشه ساحل امنت بوده و حالا با دلیل یا بی دلیل شده باتلاقی از گنداب متفن. او که رهایت می کند در حیرت و درد و سکوت و تنهایی. زخم او جانکاه است، آن زخم که خوب نخواهد شد، حتا وقتی وانمود میکنی همه چیز را فراموش کرده ای.
پشت سرم، جای شکستگی بزرگی هست، پنهان شده زیر موهای زبر. بچه که بودیم، بازی می کردیم و سرم شکست. حالا سالهای سال است هیچکس نمی داند زیر موهای من جای یک زخم بزرگ پنهان شده، تنها خودم میدانم و آن کسی که سرم را شکست. گاهی بی اراده دست می کشم روی جای زخم، تا یادم بیاید در هر بازی ساده با تنی ترین رفیق هم خطر زخم خوردن هست، زخمی که جایش برای همیشه می ماند.
داشت یادم می رفت، آدمها دو جور زخم می خورند؛ اما هزار جور زخم می زنند….
دیدگاه ها (۰)

خسته شدم از خواستن و نشدن...خسته شدم از اینکه همیشه به خودم ...

ارزشِ کلماتت را به پایِ کسانی نریز که در افقِ آینده‌یِ زندگ...

حقیقتِ تلخِ زیستن، همین دایره‌یِ واژگونی‌ست که ما را در میان...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط