چگونه بنويسم احساسي را كه
چگونه بنويسم احساسي را كه
گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانده
شاخ و برگهايش ذهنم را در بر گرفته
جانم را تسخير
و همه باورهايم رابه سايه هايي از وهم تبديل كرده است.
هيچ نميدانم در كجاي اين راه بي نشان ايستاده ام
يك نگاه به پشت سر
يك نگاه به پيش رو
نه اطميناني به درستي راه آمده
نه اميدي به ادامه راه مانده
نه ميتوان ماند
نه ميتوان بازگشت
ناگزيري از رفتن ، رفتن ، رفتن.
نمی شه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانده
شاخ و برگهايش ذهنم را در بر گرفته
جانم را تسخير
و همه باورهايم رابه سايه هايي از وهم تبديل كرده است.
هيچ نميدانم در كجاي اين راه بي نشان ايستاده ام
يك نگاه به پشت سر
يك نگاه به پيش رو
نه اطميناني به درستي راه آمده
نه اميدي به ادامه راه مانده
نه ميتوان ماند
نه ميتوان بازگشت
ناگزيري از رفتن ، رفتن ، رفتن.
نمی شه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
- ۱.۲k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط