چه کنم با غم خویش؟

چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم می‌ترکد
دل تنگم ز عطش می‌سوزد
شانه‌ای می‌خواهم که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست ...

🍃🌸
هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۳)

دست‌هایم به کار کشتنم‌انداین جنایت به پاس بودن‌هاستشهر بی شع...

زمانه‌ای‌ست که باید به مرگ دل خوش کردبه هرکه می‌نگرم، با غمی...

#صبحبخیر

#صبحبخیر

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

Whispering of death:۱نجوای مرگایولینا بلردرِ ماشین برایم باز...

بعد از رفتنش فهمیدم بعضی تجربه‌ها شبیه زخم نیستند که خوب شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط