P12

با اسانسور رفتیم بالا و یه مرد با دست پای بسته دهن بسته دیدم پسری که کنارش بود تا مارد دید با لگد زد بهش و مرد روی زانوهاش خم شد ای ان دهنش باز کرد
&هه..خواهش میکنم من ..خواهش میکنم
_میدونی سزای خیانتکار چیه دیگه؟
&لطفا بهم گوش کن من هیچکارم همش کار اون چوی لعنتی راست میگم
_معطلم نکن یه اسم فقط میخوام ، بگو کی دستور بمب گذاری ساختمون هارو داد ؟
&من نمیدوونم من کاری که اون چوی های لعنتی خواستن کردم
_کی این دستور بهت داد کثاف.ط
&نمیدووونم
_تو الان خارج از سیستم سازمانی، و ما با اینجور ادما چیکار میکنیم؟
اسلحش پر کرد
&شماها نمیتونید من مثل یه تیکه آشغال بندازید دور
_بدرد نمی‌خوری لوگان
با اسلحش شلیک کرد بهش یچیزی دم گوش اون سرباز گفت که نفهمیدم چی گفت ورقه ای که دست سرباز بود گرفت
+این چیه
_اخرین اعترافات لوگان
+اگر میدونین کار اون چوی هاست پس چرا کاری نمیکنین
_مسئله این نیست مسئله این که اون یونجون لعنتی تنهایی با برادراش این همه نقشه رو نکشیده و من فکر میکنم کسی از متحدامون داره بهش کمک میکنه از وقتی اون این سوپ لعنتی تمام اطلاعات سازمان لو داده دیگه سازمان امن نیست و خیلی از شرکا هم نسبت به شراکتمون سرد شدن کنار کشیدن
سرم تکون دادم به علامت تایید از ساختمون اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم‌ رفتیم دیدن کسی که من هنوز نمی‌شناختمش

هه این ویو

اگر جای چان بودم یه گلوله توی مخ اون پسره خالی میکردم ولی چان و اون عین دوتا ادم عادی داشتن رسمی حرف میزدن و پشت پرده این صحبتشون هردو از هم نفرت داشتن یجورایی لفظی با هم دیگه میجنگیدن و یونجون تمام مدت انکار میکرد و پوزخند عصاب خورد کنش روی صورتش بود
&رک بگم چان این صحبت نتیجه ای نمی‌ده
_حق با تو اما تو با این کارت رسما با ما اعلام جنگ کردی امیدوارم به عواقبشم فکر کرده باشی چون ما قرار نیست این کارت بی جواب بزاریم
بلند شدیم و با اسانسور رفتیم پایین
_وقتی کوچیکترین شکافی توی سیستم پیش بیاد منجر به پارگی کامل اون سیستم میش
+پس میخوای چیکار کنی
_صحبت جواب نمیده چوی ها همشون همینجورین بایذ از روش دیگه ای وارد شیم
+بیخیال بابا سختش میکنین میتونستم زیر یه ثانیه شلیک کنم بهش
سوار ماشین شدیم حرکت کردیم که بریم ببینیم بار هارو از کره شمالی تحویل گرفتن یا نه

از زبان یوری:

وارد یه محوطه بزرگ شدیم یکم زیادی مشکوک‌ می‌زد مخفی شدم اسلحم گرفتم پسرا رفتن داخل و از طریق وسیله هایی که داشتیم باهم صحبت میکردیم

ای ان ویو:

اروم اروم وارد محوطه شدم همزمان با حرکت من که 7 تا سرباز اومدن نزدیک و جه بوم رو دیدم
+هی اینهمه سرباز برای چیه؟
_برای محافظت

لبخندش مشکوک بنظرم میومد سعی کردم اون چیزی که پنهان میکنه از بین حرفاش بکشم بیرون
_حالا چرا اومدی دیدن من؟ لوگان کشتی
+اره ، اومدم یکم حرف بزنم تو بنظر ناراضی میای
_نه اصلا
+اون قبل مرگش یه حرفایی زد که اسم تو هم توش بود
_خب؟...
+و میخوام بدونم تو درمورد اون بمب گذاری چیز خاصی میدونی
اروم اروم قدم گذاشتم مصمم توی چشماش نگاه کردم میتونستم اضطراب و خشم رو ببینم
_اره خب راستش..میتونی باهام بیای داخل... داخل جهنمم*با ولوم صدای بالا
یهو دیوونه شد دستور شلیک داد مرتیکه احمق قبر خودش کند شروع کردم به شلیک کردن به ادماش که یهو ۱۲ نفر اضافه شدن و من هان با باهاشون مبارزه میکردیم و شلیک میکردیم ینفر اومد جلو و با یه ضربه که بهش زدم اسلحش افتاد زمین و با خنجری که پشتش بود به مبارزه ادامه داد تقریبا خنجر تو زیر گلوم داشت میومد که لگد زدم توی وسط پاش با اسلحه کشتمش سریع روم برگردوندم سمت جه بوم لعنتی که دیدم هان گرفته و اسلحش روی سرش گذاشته
_بشین اسلحت بذار کنار وگرنه دیگه پسر عموت نمی‌بینی
نشستم زمین دستم به علامت تسلیم اوردم بالا
+از اولشم میدونستی که برادرت لوگان مرده و تورو لو داده
_اون یه احمق تمام عیار بود همون بهتر که مرد ، میدونم عصبی ای ان ولی من اشتباهی نکردم قدرت برای کسایی که بخاطرش هرکاری بکنن
به چشماش زل زدم اون احمق نمیدونست که یه مهره بیشتر نیست به وقتش میمیره چه من بکشمش چه نه
+فکر کنم قدرت نه تنها چشمت کور کرده مغزتم از کار انداخته چون اگر من بکشی قویتر نمیشی نابود میشی جه بوم
دیدگاه ها (۰)

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

جه‌یون:میخوام یه چیز مهم بهت بگم. جیسونگ:خب میشنوم برای همین...

سونگ کان، بازیگر کره‌ای و دوست تهیونگ، توی قسمت جدید برنامه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط