حیف

حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
با خود خواهم برد …
دیدگاه ها (۳)

کامنت لطفا

ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻣﻦﺳﯿﺎﻩ ﺍﮔﺮ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪﺳﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺯﺍﻧﻮﺍﻥ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﻢ،...

هی روزگار

هه چ مسخره مردم میان اینو میفرستن برای آدم بعد میگن بیا با م...

صدای تیک و تاک عقربه را می شنوی؟فقط می گذردبرایش فرقی نمی کن...

موسیقی

کاش فال شب یلدای همه این بشود؛ یوسف گمگشته باز آید به کنعان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط