خوب من!

خوب من!
وقتی مردم شهر
خواب نیامدنت را دیده اند،
برایم قصه ها می بافند که نقش تو را از لوح دلم پاک کنم،
خیال آمدنت میان دلم شعله می کشد.
آن دم که می رسی
نگاهت نگاهم را می بوسد.
برایت دوستت دارم را نجوا می کنم
اگر قطره ها مجال بدهند تورا یک دل سیر نگاه می کنم می دانم آن روز باران هم عاشقانه می رقصد.
بیا که عقربه ها برای رسیدنت منتظر نشسته اند.
برایم یک نفس بودنت کافیست که آن یک نفس برای من تمام زندگیست.
در من امید آمدنت هرلحظه جاریست.
دیدگاه ها (۱)

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

نمیبخشمت p.23

برمی خیزم ؛ از پشت پلکهای خواب آلوده ام به روزنه ی صبح سلام ...

دیگر همانند گذشته دلتنگت نمی شوم....حتی دیگر گاه به گاه گریه...

‌تورا نخواهم بخشید دیگر همانند گذشته دلتنگ ات نمی شومحتی دیگ...

هوای من

من نوکرپستُ، تونعم الامیری..حق داری که ازمن هی روتومی گیری.....

میدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن ق...

سلام اقا جان, باز هم من هستم همان که منتظر امدنت عمریست چشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط