دست هایش بوی زحمت می دهد
دست هایش بوی زحمت می دهد
و قامت ایستاده در چارچوب درش
گرمای کاشانه اش را می جوید
مردم را می گویم
عطر تنش آمیخته
به عطر خوب خستگی ست
در را که باز می کند
دلم دوباره پر از عاشقی می شود
و من مثل تمامی این سال ها
در دلم می گویم
برخیز میهمان که صاحبخانه ی دلت آمد
و من چقدر این آمدن ها را دوست دارم
و قامت ایستاده در چارچوب درش
گرمای کاشانه اش را می جوید
مردم را می گویم
عطر تنش آمیخته
به عطر خوب خستگی ست
در را که باز می کند
دلم دوباره پر از عاشقی می شود
و من مثل تمامی این سال ها
در دلم می گویم
برخیز میهمان که صاحبخانه ی دلت آمد
و من چقدر این آمدن ها را دوست دارم
- ۴۴۸
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط