بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم

بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم
فراقت تا سحر هر دم، کند بیمار بیمارم
بخواب آرامِ جانِ من ،کنارت بودم و هستم
بخواب آرام من امشب ،چو هر شب سخت هوشیارم
تمام هستی ام خوابی ، برایت شعر می گویم
بخواب آرام تا فردا، که من مشتاق دیدارم
میان سینه ام بغضی، دل من گریه می خواهد
ز ترس بودن بی تو ، ز فکرش نیز بیزارم
دلم تنگ است می دانی ،که بی تو هیچ و تنهایم
نگر بر تلخی ام بی تو، به این روز و شب تارم
چه میشد گر سحر میشد، دلم بی تاب روی تو
نوازش کن مرا هر دم، که من بی عشق بیمارم
به چشمانت قسم عشقم ،که بی عشق تو میمیرم
دیدگاه ها (۱۱)

هنگام به دنیا آمدن در گوشمان اذان می خوانند ولی نمازی نمی خو...

تورامن چشم درراهم اقااییم...فقط چند روز مونده تا بعد ی دلتنگ...

عشوه هایت مست مستم می کندخـــــنده هایت بت پرستم می کندحرف ه...

مرد و زن ندارد  ! به نقطه ی ما شدن که رسیدی ... شور انگیز تر...

عاشقانه های شبنم بیادخان بابا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط