نوعی دلتنگی هم هست که در عین حال که دلت برای کسی تنگ شده

نوعی دلتنگی هم هست که در عین حال که دلت برای کسی تنگ شده
تمایلی به دیدنش نداری.
همان حسی که الان دارم،که قاعدتا باید داشته باشم.
خاطرات را به یاد می آورم ولی حسشان را نه.
گذشته را کنکاش میکنم عکس ها را زیر و رو
دنبال سرنخم...
سعی میکنم به یاد بیاورم بودن کنار تو چه حسی داشت...
دست هایت را یادم است ولی گرمایشان را نه...
حرف هایت را واو به واو حفظم اما حرف که مهم نیست مهم صداست که آن هم...
دور شده ای آن قدر دور که انگار اصلا واقعی نبوده ای.
انگار تو را داشتن مثل خواب
غیرواقعی بود و من آدمی که دم سحر بیدارش می کنند.
یک تکه از تو را یادم است یک تکه را نه.
میدانی چه قدر دردناک است آدم خوابش را به یاد نیاورد؟انگار توی خماری میـماند.
عرض این اتاق را ساعت ها قدم میزنم. قدم میزنم و فکر میکنم درواقع قدم میزنم و "به تو " فکر میکنم.
راستی چه می شود که یک نفر ساعت ها اتاقی را بپیماید و دم نزند؟
چه بدانم احتمالا یا احمق است یا دلتنگ شاید هم تو را دوست دارد.
دلم برای تو برای روزهایی که دنیا ما را کنار هم دید تنگ شده ولی تمایلی به بازگشت به گذشته ندارم.
آدم یک بار حس و حال عاشقی دارد بعد آن جوری از تک و تا می افتد که دیگر حتی اسمش را هم نمی آورد.
دیدگاه ها (۱۲)

می نویسمـ دوستتــ دارمـبخوان دلمـ برایتــ تنگــ شدهمی نویسم ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

خاطراتِ معلق در نور

من قبلا فکر میکردم زیباترین ادم یعنی کسی که چشم های قشنگی تر...

نمی‌دونم چرا امشب دوباره یاد بعضی چیزا افتادم.از اون خاطره‌ه...

گاهی زندگی، آدم را آرام و بی‌صدا از کنارِ روزهایی عبور می‌ده...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط