بگذار آن باشم که در کوهساران با تو گام برمی دارد

بگذار آن باشم که در کوهساران با تو گام برمی دارد

بگذار آن باشم که در کنار تو گل می چیند

بگذار آن باشم که از ژرفای احساسات خود به او می گویی

بگذار آن باشم که رازهایت را به او می گویی

بگذار آن باشم که در غم به سوی او می روی

بگذار آن باشم که در شادی همراه او می خندی

بگذار آن باشم که تو عاشقش هستی.
دیدگاه ها (۱)

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

ویولن، سازِ زمزمه‌هایِ روح است. سازی که نه فقط با سیم‌ها، که...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط