' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که ب

' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد؛ روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش. پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟ پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان. پسرک گفت: پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم... '
.
.
.
"دوست خدا بودن سخت نیست"
دیدگاه ها (۱)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟓جونگکوک چهار چشمی نگاهش رو رمز بود و و...

پارت ۸Iz:یعنی من همین یه شب و مواظب اینا باشم تا بفهمین با...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟎...شوتو دستش را از ر...

پارت هشتم فک کنم هنتای داره مشتی نخون دوست نداشتی الهه ✨ خود...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط