پارت۲۱

پارت۲۱
به محض دستگیر کردن باک هیون و بقیه
جونگکوک وارد کلبه شدن و خیلی زود جین ائه رو باز کرد و جسم بی روح جین ائه رو در آغوش گرمش گرفت
جونگکوک:دیگه تموم شد من پیشتم نمیزارم کسی بهت اسیب بزنه
و خیلی زود امبولانس جین ائه رو به بیمارستان برد
دکترا جین ائه رو وارد اتاقی کردن و اجازه ورود به هیچ کسی و ندادن
اونقدر طول کشید که جونگکوک نگران تر از قبل شده بود از استرس نمیدونست چیکار کنه
پسرا بزور آرومش میکردن
خب حق هم داشت
اگه اتفاقی برای جین ائه میوفتاد چی
اونوقت جونگکوک چطور باید جواب مادرو پدرش و میداد
مادر و پدری که هنوز منتظر دخترکوچولوشون بودن که دوباره به آغوش گرم خانواده برگرده
اون خانواده با گذشت ۱۴ سال بازم هنوز منتظر بودن
و اگر امروز اتفاقی میوفتاد جونگکوک باید چیکار میکرد
اون بعد از ۱۴ سال خواهرش و پیدا کرده بود یعنی باید به این زودی باهاش خداحافظی میکرد؟
اصلا چه اتفاقاتی در انتظار جین ائه بود
یعنی ثابت شدن اینکه خواهر جونگکوکه براش گرون تموم میشه؟
زندگیش توی چه نقطه ای قرار گرفته؟
اون الان دیگه هیچی برای از دست دادن نداشت جین ائه هنوزم فکر میکرد اونا به دروغ میگفتن که خواهر جونگکوکه
ولی اگر واقعیت و میفهمید چه واکنشی داشت؟
......................

دوستان به پایان فصل اول نزدیک میشیم فصل دوم اتفاقات خیلی هیجان انگیزی داره منتظرش باشیننننن
دیدگاه ها (۹)

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

🖤 قفس سیاهپارت چهاردهم | عمولانا به خواهرش خیره شد.— چی گفتی...

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط