از حدقه ی آغوش ها بیرون بزن

از حدقه ی آغوش ها بیرون بزن
خودت را ول کن به امان تنهایی
دست از تمام عشق های این حوالی بشور و از میان این همه،تو بیا و تنها قاب
خودت را بدزد ...
بیا و گول ظاهر هیچ عاشقانه ای را نخور
تنهایی ات را قفل کن،با دلت اتمام حجت
در خودت ترمز خطر را بکش تا دیگر
گم وگور آغوش های بی در و پیکر
نشوی ...

بیا وقبول کن تو
تنها،به درد تنهایی ات می خوری ...
تا زمانی که راه وچاه عشقانه های
بی آب وعلف را نمی دانی ...


آغوش ها آنقدر برهوت هستند که
تا به خودت بیایی گم شده ای
در بیراهه ای که دست هیچ کس
به پیدا کردنت،دراز دراز نمی شود ...

"حمید رضا هندی"
دیدگاه ها (۴)

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

part:32هیونجین: با توام ات میگم چرا زود تر نگفتی (عصبی)ات: ....

💗 پارت دوم | «این دیگه کیه؟!»جونگ‌کوک دستش روی دستگیره‌ی در ...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط