دلم یک خبر خوب می خواهد!

دلم یک خبر خوب می خواهد!
از آن خبرها که دل را بلرزاند ...
از آن خبرهای ناب که این روزها جایشان در زندگی ام خالی ست.
دلم می خواهد یکی در بزند،بی توجه به نگاه پرسشگرم نامه ای به دستم بدهد و برود.
نامه پر باشد از خبرهای خوب ...
از گلبرگ های گل سرخ ...
از عطر بهار نارنج.
روی کاغذی سفید ... با حاشیه ای از پیچک و یاس، که پیچیده باشد به لبه ی کاغذ،... و قد کشیده باشد تا آسمانی که برفراز آن اتفاق عجیب، سایه انداخته.
کسی با خطی آشنا، تمام دلش را در واژه ها جا گذاشته باشد ...
تا برایم بنویسد که هنوز گاهی دلتنگم می شود...
و چند شب پیش در رویایش قدم زده بودم ....
و رنگ چشم هایم را هنوز از یاد نبرده است.
گاهی فقط کافی ست که منتظر باشی ... حتی اگر هیچ قاصدکی از پشت پنجره ات رد نشود .
اگر تمام پستچی های جهان نشانی خانه ات را فراموش کرده باشند و جوهر خودنویس کسی که منتظرش بودی، قبل از نوشتن نامه ای برای تو، تمام شود !
دیدگاه ها (۱)

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

موسیقی

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط