چندیست که من منتظر و چشم به راهم

چندیست که من منتظر و چشم به راهم
چون یوسف کنعان که گم گشته به چاهم
شاید که بادپاییز بوی ترا سوی من ارد
تا باز شود گره ازاین بخت سیاهم
#آریو_موسوی
دیدگاه ها (۰)

جان به لب امد بده بوسه ایبوسه از ان لبهای فالوده ایکافر چشم...

شد کساد بازار زر گرها ز برق موی تو رونق ازبازار گرفته ان طلا...

ره رتنت کشته منه اشکار کوسارناز ادات هر عاشقین میکه بیمارگیس...

صبح ادینه شده بیدار شو بر من بتابروشنایی بخش دلم ای نگاهت آف...

Part 13

The pulse of darkness: Black sunrise

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط