جُـفتِ روحِ من تويى...

جُـفتِ روحِ من تويى...
اين رو وقتى فهميدم كه منو توى آغوشت فشار دادى،
و من با تمامِ وجود، حسِ آرامش و تكامل داشتم...
انگار كه نيمه ى ديگرِ از وجودم رو پيدا كرده باشم؟...
وقتى تو كنارمى احساسِ امنيت دارم، انگار كه ديگه هيچكسى نميتونه بهم آسيب بزنه...
انگار كه اصلاً خدا من و تورو به هم رسوند تا من بعد از بيست و چند سال، احساسِ خوشبختى كنم...
آرامشم، امنيتم، دليلِ خنده هام،
مرسى براى بودنت...
دیدگاه ها (۱)

#قرارداد_دوستانه s2p17هانا : چقدر گذشته بود ؟؟ پنچ دقیقه ؟؟ ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

### پارت ۴: رنگِ سرخ رویِ دستانِ سرد نصفه‌شب بود و سکوتِ عما...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

Custom bride part : ۱۵

مهمونی پارت ۵۱

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت 12ویو کوکبارون ...

I fell for my doctor-part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط