نابینا و فضول

نابینا و فضول
نابینایی در شب تاریک سبویی بر دوش و چراغی در دست داشت و به راهی می رفت. شخصی فضول به او رسید و خطاب به وی گفت: ای نادان شب و روز پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی برابر. چرا با خود چراغ حمل می کنی؟
نابینا گفت: این چراغ را برای این برداشته ام تا یک نفر کوردلی چون تو تنه نزند و سبوی مرا نشکند!
دیدگاه ها (۶)

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

پارت ۳

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

نابینایی در شب تاریک، سبویی بر دوش و چراغی در دست داشت و به ...

#داستان_شب..نابینائی در شبِ تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دو...

نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می ...

#نابینا و #چراغ نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط